بعد مدتها.....

دیـگــر نه اشـکــهایـم را خواهـی دیـد ،
نه التـــمـاس هایم را ،
و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را …
به جـــایِ آن احسـاسی که کُـــشـتـی
درخـتـی از “غــــرور” کـاشـتم...


به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم …
یک ویرگول میگذارم ،
این هم امیدیست ، شاید که برگردی …
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ ساعت 0:49 توسط پسرخسته
|