دیـگــر نه اشـکــهایـم را خواهـی دیـد ،

نه التـــمـاس هایم را ،

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را …

به جـــایِ آن احسـاسی که کُـــشـتـی

درخـتـی از “غــــرور” کـاشـتم...


به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم …


یک ویرگول میگذارم ،


این هم امیدیست ، شاید که برگردی …